اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

930

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

طريق مثل است نه بر طريق تحقيق ؛ از بهر آنكه كافر چون به بت طمع داشت يا از وى بترسيد ، و از وى نه منفعت و نه مضرت ؛ و اعتقاد بدين كرد ، اصل توحيد ويران كرد . باز مؤمن موحد چون به خداوند عز و جلّ ايمان آورد و مر ورا خداوند عز و جلّ خبر داد كه اندر هفت آسمان و هفت زمين جز من ضار و نافع نيست چنان كه گفت : وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ . به حكم صحت اعتقاد واجب گردد جز با وى ناآراميدن و جز بر وى اعتماد ناكردن و جز به وى اميد ناداشتن و جز از وى ناترسيدن . چون بدين معنى به غير وى بازگشت فعلى آورد مانندهء فعل كافران . هرچند اعتقاد بر ايمان درست بود مانندهء شرك بود . و آن چيز كه اندر وى منفعت و مضرت نباشد هرچند بت نباشد [ 25 الف ] چون خوف و رجا به وى متعلق شد مانندهء بت باشد . معنى قول خليل عليه السلام كه گفت : و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ، اين است . يعنى مرا نگاه‌دار تا نه جز با تو بيارامم و نه مر جز ترا بينم و نه بجز تو اميد داريم و نه از جز تو بترسيم . يعنى : هب لى منك ما يغنينى عن غيرك و اشغلنى بك شغلا يفرغنى عن غيرك هذا معنى دعاء الخليل ليس التعوذ من الكفر الذى هو ترك اعتقاد الايمان .